بِسم اللهِ الرّحمنِ الرّحیم راهــــــی به دریا

راهــــــی به دریا

وب نوشت های همسر یک طلبه


"هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُ‌كُمْ فِي الْبَرِّ‌ وَالْبَحْرِ‌ ۖ
حَتَّىٰ إِذَا كُنتُمْ فِي الْفُلْكِ
وَجَرَ‌يْنَ بِهِم بِرِ‌يحٍ طَيِّبَةٍ وَفَرِ‌حُوا بِهَا
جَاءَتْهَا رِ‌يحٌ عَاصِفٌ
وَجَاءَهُمُ الْمَوْجُ مِن كُلِّ مَكَانٍ
وَظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ ۙ
دَعَوُا اللَّـهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ
لَئِنْ أَنجَيْتَنَا مِنْ هَـٰذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِ‌ينَ
فَلَمَّا أَنجَاهُمْ إِذَا هُمْ يَبْغُونَ فِي الْأَرْ‌ضِ بِغَيْرِ‌ الْحَقِّ "

"اوست آن که شما را در برّ و بحر سیر می‌دهد
تا آن‌گاه که در کشتی نشینید
و کشتی با باد ملایمی سرنشینان را به حرکت آرد و آنها بدان شادمان و خوشوقت باشند
ناگاه باد تندی بر کشتی بوزد
و سرنشینان از هر جانب به امواج خطر در افتند
و خود را در ورطه هلاکت ببینند
آن زمان خدا را به اخلاص و دین فطرت بخوانند که
(بار الها) اگر ما را از این خطر نجات بخشی دیگر همیشه شکر و سپاس تو خواهیم کرد.
اما پس از آنکه خدا از غرق نجاتشان داد باز در زمین به نا حق ظلم و ستمگری آغاز کنند"
.
.
.
.
چه خوب گفتی!
حکایت کشتی و طوفان و مضطر شدنم را.

منی که آن گاه که دریای زندگیَ م متلاطم میشود
و خود را در آستانه ی غرق شدن میبینم،
به یادت می افتم
و-مخلصانه- میخوانمت
و یقین دارم که تنها نجات دهنده توئی.

و بعد که حاجت روا می شوم...انگار نه انگار...



*سوره ی مبارکه یونس آیه 22 و بخشی از آیه 23

+ نوشته شده در سه شنبه 31 تیر1393 ساعت توسط راحله


دعای شبِ قدر


جوانِ بیست و چهار ساله ، چند ماهی میشود که برای تحصیل علوم دینی آمده ایران.
اهل آرژانتین است.
از شاگردان همسر، در جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله.

شبِ قدری، صدای خودش را که به فارسی شیرین و کمی دست و پا شکسته است، ضبط کرده و فرستاده به واتساپ اساتید و دوستان خارجی دیگرش.

صدایش پخش میشود.

چند ثانیه ای بیشتر نیست.

میگوید برایم دعا کنید که پدر و مادرم شیعه بشوند....

 

 

 پ.ن: آرزوی جوان آرژانتینی، نعمت بدیهی همه ی ماست. نعمتی که نمیدانم تا بحال شده بابتش یکبار خدا راشکر کرده باشیم یا نه؟

** تا نیمه شب بیدار مونده. بهش میگم محمد مهدی جان حالا که میخوای بخوابی چون شب قدره چند تا دعا کن و بخواب. چون دعا تو شب قدر مستجاب میشه حتما. میگه یعنی هر دعایی بکنیم؟
سوالش بو داره. با مِن مِن من میگم آره اگه به صلاحمون باشه حتما مستجابه .
میگه باشه! پس خدایا  من دعا میکنم وقتی مُردم منو ببری بهشت بعد اونجا که اومدم جامونو با هم عوض کنیم. یعنی من بشم خدا، تو بشی من

 

+ نوشته شده در جمعه 27 تیر1393 ساعت توسط راحله |


اللَّهُمَّ فُكَّ كُلَّ أَسِيرٍ ...

ما اسیرانِ هواهایِ نفس را...

+ نوشته شده در پنجشنبه 26 تیر1393 ساعت توسط راحله


بخوان دعای فرج را...دعا اثر دارد...


وداع یک

این روزها خبرهای عجیبی به گوش میرسه...

با پیش تر رفتن ماه مبارک رمضان، حملات اسرائیلی های خبیث هم روز به روز داره بیشتر میشه...

اون وقتی که من و شما توی این روزهای گرم و بلند روزه داری، برای تخفیف تشنگی مون توی منزل یا اداره مستقیم جلوی کولر نشستیم، عده ای جوان و مرد و زن مسلمون با لبِ تشنه دارن توی غزه شهید میشن...

منابع خبری نوشتن که هر سه دقیقه-فقط سه دقیقه، یعنی حتا کمتر از زمان نوشتن این متن- ،اسرائیلی های ملعون یک حمله هوایی به غزه کردن...

اونم غزه ای که سر تا تهش حتی به اندازه شهر قم نیست...

حساب کن توی این وضعیت ، حال و هوای بچه های کوچک و زنان بی دفاع  وحشت زده رو که هیچ  نمیدونن خودشون یا عزیزانشون تا چند دقیقه دیگه ممکنه زنده باشن و یا دیگه نباشن...

120 تا شهید توی همین چند روزِ گذشته... از نوزاد چند ماهه تا کودکان و زن های بی پناه...

از این راه دور حداقل کاری که از ما برمیاد... دعاست...

توی این ماه مبارک، اونوقتی که حس میکنیم خدا به ما نزدیکتره، میفهمیم که وقت ِ استجابت دعاست ،
عزیزان دلمون ،فرزندان رسول الله صلی الله علیه و آله رو در غزه فراموش نکنیم....

 

 

* وقتی به ما میگویند منتظر فرج باشید، فقط این نیست که منتظر فرج نهایی باشید، بلکه معنایش این است که هر بن بستی قابل گشوده شدن است. فرج، بعنی این؛ بعنی گشایش... (انسان 250 ساله صفحه 335)

 


برچسب‌ها: شهدای غزه, مردم مظلوم غزه, ماه رمضان ماه استجابت دعا, نابودی اسرائیل
+ نوشته شده در شنبه 21 تیر1393 ساعت توسط راحله |


" وَكُلُّهُمْ آتِيهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَرْدًا "

"و روز قيامت همه آنها به نزد او ، تنها خواهند آمد"
.
.
.
.
و چقدر بر من آن روز و آن تنها روبرو شدن با تو، سخت خواهد بود
اگر خودم را در این دنیا، به "تنهایی با تو" مأنوس نکرده باشم...

 

*آیه ی 95 سوره مبارکه ی مریم

+ نوشته شده در پنجشنبه 19 تیر1393 ساعت توسط راحله



"اللَّهُمَّ اكْسُ كُلَّ عُرْيَانٍ"*
.
.
.
.
 بارالها!
لباس ِ تقوایم بپوشان...



 *بخشی از دعای بعد از نمازهای ماه مبارک؛ بارالها ! هر برهنه ای را بپوشان

+ نوشته شده در سه شنبه 17 تیر1393 ساعت توسط راحله


ما و آیه ها


" إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرَادُّكَ إِلَى مَعَادٍ قُل رَّبِّي أَعْلَمُ مَن جَاء بِالْهُدَى وَمَنْ هُوَ فِي ضَلَالٍ مُّبین"*

به این آیه که میرسم یاد شما می افتم.
شمایی که چند ماهی هست که دیگر بین ما نیستی.
یاد شما میافتم که وقت ِ بدرقه ی بچه هایتان -و ما نوه ها- بلند بلند شروع میکردید به خواندن این آیه.
دستتان را میگذاشتید روی شانه ی مان و بعد از صمیم قلب این آیه را میخواندید.
به نیت به سلامت رسیدن مان به مقصد.
بعد هم که تمام میشد فوت میکردید به سمت مان و آخرش هم همیشه سفارش میکردید که وقتی که رسیدیم به شهر و دیارمان یک زنگ ِ کوچولو بزنیم بهتان تا خیالتان راحت بشود بابت سلامتی مان.
حتی لحن خواندن شما یک جور قشنگ و مهربانانه ای عجین شده با این آیه توی قلب من.

صدق الله می گویم و قرآن را میبوسم و میبندم.

بعد با خودم فکر میکنم چقدر خوب است که هر آدمی یک آیه داشته باشد از کلام خدا.
یک آیه که بیشتر از آیه های دیگر وردِ زبانش باشد.
و اگر قرار باشد یک روزی، کسی به یاد آن آدم بیفتد ، با شنیدن و یا خواندن تکه ای نورانی از کلام الهی باشد.
 

*به یقین ، آن کس که قرآن را بر تو نازل کرده است تو را به وعده گاهت باز میگرداند. بگو : پروردگار من بهتر می داند که چه کسی بر راه راست و چه کسی در گمراهی آشکار است . سوره ی قصص آیه ی مبارکه ی 85


پ.ن: اگر دلتان یاری کرد عصر جمعه ای، فاتحه ای هم هدیه کنید به پدربزرگ عزیزم و پسر شهیدش و همه ی اموات از اهل اسلام.


برچسب‌ها: قرآن, انس با قرآن, کلام الهی
+ نوشته شده در جمعه 30 خرداد1393 ساعت توسط راحله |


مریم


مریم رفت.

این را همین روزها فهمیدم.
وقتی فهمیدم دلم هری ریخت پایین.

مثل همان دفعه که همسر، خبر رفتن شان را داده بود و بعدا فهمیدم نشده بود که بروند.
اصلا همان دفعه هم نشستم یک گوشه برای خودم گریه کردم. پا به ماه بود مریم. امروز یا فردا پسرک دومش قرار بود پا بگذارد به دنیا. برگه گرفته بود از دکتر . برای این سفر طولانی که یک قلمش فقط پانزده ساعت نشستن توی هواپیما بود. برگه داشت یا نداشت من نتوانستم گریه نکنم. دلشوره افتاد به جانم که نکند وسط این راه ِ دو سه روزه دردش بگیرد و پسرک تصمیم بگیرد که بیاید به دنیا. بین آن همه نامحرم ِ مرد و زن. توی یک مملکت غریب. چه فرق میکرد کجا باشد. بین راه باشد یا حتا بعد از رسیدن به مقصد.

نشد و نرفتند. مریم ماند و پسرکش به دنیا آمد . توی همین قم.

همین روزها که همسر خبر رفتنشان را داد باز دلم ریخت.

تصور این خانواده ی تازه چهار نفره شده که کوله بارشان را بسته اند و رفته اند به آن سوی دنیا دلم را پر ِ غم میکرد.

دلم گرفت از اینکه تمام این مدت نشد به دیدنش بروم. چه نقشه ها داشتم برای کادوی تولد پسرش. حتا نشد تلفنی باهاش صحبت کنم. درد و دلش را بشنوم که توی این دو سه ماه ِ پرالتهاب چه کشیده . بپرسم که راحت زایمان کرده یا نه. اسم پسرکش را چی گذاشته؟ بپرسم که تکلیف ِ حسینش چه میشود که امسال باید می رفت کلاس اول و  ودنبال مدرسه ی خوب بودند برایش و حالا...

 


برچسب‌ها: تبلیغ, دغدغه های زندگی طلبگی, زندگی طلبگی
+ نوشته شده در دوشنبه 19 خرداد1393 ساعت توسط راحله |



اگر فرموده اند (+) که "فرزند آوری یک مجاهدت بزرگ است"
لاجرم
زیارت رفتن با بچه -بچه ها- هم شعبه ای از جهاد است!
  

پ.ن: به لطف خدا در حرم امام رئوفم نایب الزیاره دوستان وبلاگی هستم.


برچسب‌ها: فرزند آوری, جهاد, پابوس ِامام هشتم علیه السلام
+ نوشته شده در دوشنبه 12 خرداد1393 ساعت توسط راحله |



عید مبعث مبارک!
بفرمایید کیک! 

 

عید مبعث مبارک!

 

+ نوشته شده در سه شنبه 6 خرداد1393 ساعت توسط راحله |


روز ِ پدر...

يَا أَبَانَا

اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا

إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ ...

+ نوشته شده در سه شنبه 23 اردیبهشت1393 ساعت توسط راحله


اولین انشای محمد مهدی:)

 

 




پ.ن: در واقع این یکی از صفحات فارسی کتاب کلاس اولی خونه ی ماست با عنوان درس آزاد. که معلم از بچه ها خوسته تا هرکس در مورد هر مطلبی که دوست داره مطلب بنویسه. و محمد مهدی هم این داستان رو انتخاب کرده. داستان حضرت موسی علیه السلام!

 

 
English (auto-detected) » Persian
 
 
English (auto-detected) » Persian
 
+ نوشته شده در سه شنبه 26 فروردین1393 ساعت توسط راحله |


طرحی نو


مشغول خواندن کتاب زن در آئینه جمال و جلال بودم.

آیت الله جوادی آملی (حفظه الله) در مقدمه ی این کتاب یک عبارتی دارند در مورد فرزند داشتن و فرزند آوری با عنوان "پرورش مسجود ملائکه" .

کتاب را بستم و رفتم توی فکر.

فکر کردم چقدر فاصله است.

چه فاصله ی زیادی است بین این نگاه ناب دینی با حرف های امروزی ِ همه گیر شده.

که تا صحبت از بچه و دوباره بچه دار شدن می شود اول از همه میروند سراغ دغدغه های مادی.

که ای وای گرانی است.
نفستون از جای گرم در میاد.
اینها همه شعاره.
دلم میخواد همین یک بچه رو داشته باشم تا بتونم حداکثر رفاه رو براش تهیه کنم.
والا ما تو تربیت و خرج و مخارج همین یه دونه ش موندیم...

چقدر دوست داشتنی است که آدم با دید دیگری به قضیه نگاه کند.

"پرورش مسجود ملائکه"

این که بچه دار شدن یعنی آدمی که یک زمانی یک جایی مورد سجده ی ملائک قرار گرفته را به رسم امانت بسپرند به من -ما-.

آن هم کی؟ خالقِ این آدم.

که از همه بیشتر او را دوست دارد.

آنقدر تو را امین بداند و به تو اعتماد کند که این خلقِ عزیزش را بسپارد به تو.

تا در حد توانت تربیتش کنی. بزرگش کنی .پرورشش بدهی به سوی کمال ... به سوی خوب بودن.. به سوی او...


دلم برای این روزهای تفکراتمان سوخت.

که همه چیزمان شده معیارسنجی های مادی.

باید این پیله را شکافت.

به قله های بلندتر چشم دوخت و فکر کرد.

ما را طرحی نو باید...


English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

+ نوشته شده در سه شنبه 13 اسفند1392 ساعت توسط راحله |