X
تبلیغات
بِسم اللهِ الرّحمنِ الرّحیم راهــــــی به دریا

راهــــــی به دریا

وب نوشت های همسر یک طلبه

اولین انشای محمد مهدی:)





 

پ.ن: در واقع این یکی از صفحات فارسی کتاب کلاس اولی خونه ی ماست با عنوان درس آزاد. که معلم از بچه ها خوسته تا هرکس در مورد هر مطلبی که دوست داره مطلب بنویسه. و محمد مهدی هم این داستان رو انتخاب کرده. داستان حضرت موسی علیه السلام!

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

+ نوشته شده در سه شنبه 26 فروردین1393 ساعت توسط راحله |


طرحی نو


مشغول خواندن کتاب زن در آئینه جمال و جلال بودم.

آیت الله جوادی آملی (حفظه الله) در مقدمه ی این کتاب یک عبارتی دارند در مورد فرزند داشتن و فرزند آوری با عنوان "پرورش مسجود ملائکه" .

کتاب را بستم و رفتم توی فکر.

فکر کردم چقدر فاصله است.

چه فاصله ی زیادی است بین این نگاه ناب دینی با حرف های امروزی ِ همه گیر شده.

که تا صحبت از بچه و دوباره بچه دار شدن می شود اول از همه میروند سراغ دغدغه های مادی.

که ای وای گرانی است.
نفستون از جای گرم در میاد.
اینها همه شعاره.
دلم میخواد همین یک بچه رو داشته باشم تا بتونم حداکثر رفاه رو براش تهیه کنم.
والا ما تو تربیت و خرج و مخارج همین یه دونه ش موندیم...

چقدر دوست داشتنی است که آدم با دید دیگری به قضیه نگاه کند.

"پرورش مسجود ملائکه"

این که بچه دار شدن یعنی آدمی که یک زمانی یک جایی مورد سجده ی ملائک قرار گرفته را به رسم امانت بسپرند به من -ما-.

آن هم کی؟ خالقِ این آدم.

که از همه بیشتر او را دوست دارد.

آنقدر تو را امین بداند و به تو اعتماد کند که این خلقِ عزیزش را بسپارد به تو.

تا در حد توانت تربیتش کنی. بزرگش کنی .پرورشش بدهی به سوی کمال ... به سوی خوب بودن.. به سوی او...


دلم برای این روزهای تفکراتمان سوخت.

که همه چیزمان شده معیارسنجی های مادی.

باید این پیله را شکافت.

به قله های بلندتر چشم دوخت و فکر کرد.

ما را طرحی نو باید...


English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

+ نوشته شده در سه شنبه 13 اسفند1392 ساعت توسط راحله |


اسراری از پشت پرده ی توافق نامه ی ژنو...چرا رهبر انقلاب شخصا مداخله نمیکنند؟


بحث داغ این روزها مساله ی هسته ای و توافق ژنو است.

ما که آخرش نفهمیدیم چه طور ممکنه یک گروهی اینقدر ... داشته باشند که بتونن دستاوردهای 35 ساله ی یک ملت رو اینطور سخاوتمندانه بریزن به پای دشمن قسم خورده...

چه طور میشه هر وقت که تصویرشون رو از تلویزیون نشون میده با طرف خارجی، -فرق نداره اشتون باشه یا کری یا ...-قهقهه ی مستانه از صورتشون محو نمیشه خدای نکرده...

چه طور میشه خون شهدای هسته ای رو اینطور با وقاحت زیر پا گذاشت و بعد جوری وانمود کرد که انگار قله ی قاف  فتح شده...

این که بازرسان آژانس وقت و بی وقت بریزن تو تاسیسات هسته ای و به بهانه ی بازدید و .. چهارصد قطعه رو از یک دستگاه بریزن پایین و برن پی کارشون و بعد مهندسین خسته ی هسته ای قطعات رو به زحمت دوباره سر هم کنن و باز فردا روز از نو روزی از نو...

این که آدم اینا رو ببینه و بدونه و حیا نکنه از خون شهدا. برای آدم قابل فهم نیست....


اما دردناک تر از همه ی اینها اینه که آقایون ِ تازه از گرد راه رسیده که به تاخت دارن به همه چی می تازن و از الان به فکر تصاحب کرسی های مجلس هستن -در حالیکه نتونستن از یه کار کوچیک مثل مساله سبد کالا  برای فقط چند میلیون نفر سربلند بیرون بیان و اینطور باعث شرمندگی ملت در مقابل اونور آبی ها شدن- همه چیز رو به پای رهبر عزیز انقلاب بنویسن...

رهبر عزیزی که با همه ی اینها مثل یک پدر داره رفتار میکنه.
هی تغافل میکنه.
هی تعریف می کنه از این فرزندان نا خلف.
هی ندید میگیره.
گاهی هم میگه که "من خوشبین نیستم" تا شاید گوش شنوایی باشد اما دریغ ... دریغ از شنیدن کسی که خود را به خواب زده...

به راستی علت اینکه رهبر عزیز انقلاب ،امام خامنه ای شخصا وارد صحنه نمیشن چیه؟

در توافق نامه ژنو واقعا ما چه چیز دادیم و چه چیز گرفتیم؟

اصولا خود مسولان هسته ای چقدر در مورد متون توافق نامه اطلاعات دارن؟

آیا توافقات صورت گرفته همه بیان شدند و یا اینکه بعضی از قسمت ها بقدری بین جناب ظریف و دوستان با طرف خارجی محرمانه بود که حتی نمایندگان مجلس هم لیاقت دانستن در این مورد رو نداشتن؟

نوشاننده ی این جام زهر به امام خامنه ای اصولا چه رابطه ای با نوشاننده ی جام زهر به امام خمینی دارد؟ و آیا بر حسب اتفاق(؟) یکی نیستند؟

شنیدن این سخنرانی آقای نبویان که از نمایندگان مجلس هستن در این زمینه خیلی راهگشاست. شاید گوش دادن این فایل بتونه راهی باشه برای روشن شدن خودمون و برطرف کردن شبهه ی اطرافیانی که دنبال حقیقت هستند...

اسراری از توافق نامه ی ژنو


با تشکر از اینجا(+) برای در اختیار قرار دادن این سخنرانی

 پ.ن: اگر اهل سیاست از نوعی که عین دیانت ما هست هستید توصیه میکنم ویزه نامه های دکتر سلام بچه های اس ان ان رو حتما ببینید.(+)

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

+ نوشته شده در دوشنبه 5 اسفند1392 ساعت توسط راحله |


22 بهمن


راهپیمایی 22 بهمن رو تا امروز نشده بود که از دست بدم.
حتی پارسال با اینکه باردار بودم و حالم به شدت بد بود هم به لطف خدا شرکت کردم.
اما امسال که چند روزی هست محمد هادی مریضه و دکترش دستور داده بیرون نبریمش، به خاطر این فسقلی خونه نشین شدم.
تصاویر مردم رو نگاه میکنم و بغض میکنم از اینکه چرا این توفیق نصیبم نشد:((

زیر لب آیت الکرسی رو زمزمه می کنم برای سلامتی همه ی مردمی که با وجود همه ی سختی ها ، فشار ها باز هم مردونه پای انقلاب و امامشون حضرت آیت الله خامنه ای ایستادن....


پ.ن: تشکر میکنم از همه ی دوستان عزیزی که در پست قبل برگشت همسر رو تبریک گفتند. فرصت نداشتم جواب تک تکتون رو بدم. صمیمانه از همه تون ممنونم:)

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

+ نوشته شده در سه شنبه 22 بهمن1392 ساعت توسط راحله |


جانم فدای امام هادی علی النقی علیه السلام


السلام علیک یا علی بن محمد ایها الهادی النقی

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian


برچسب‌ها: امام هادی علیه السلام, امام علی النقی علیه السلام, جانم فدای امام هادی علی النقی علیه السلام
+ نوشته شده در یکشنبه 20 بهمن1392 ساعت توسط راحله |


قصه ی سخت صیقل خوردن...


بالاخره دارد تمام میشود.
و این من هستم که از دیشب تا بحال که بعد از ظهر است بیشتر از دوساعت چشم روی هم نگذاشته ام.

بس که شوق دیدار همسر جان را دارم.

دارم فکر میکنم به لحظه ای که بیاید، بعد از سه روز سفر هوایی خسته کننده. ببیند که محمد هادی دو ماهه اش حالا برای خودش مرد شش ماهه ای شده. محمد مهدی اش در این روزهای مدرسه رفتن ِ بدون بابا، کاملا ازآن بچگی در آمده. ببیند که با همه ی وجود منتظرش بودیم.

سه ماه و اندی که گذشت و سخت گذشت...اما بالاخره گذشت.

سه ماه پر چالشی بود. پررنگ تر از مریضی پسرها که حدود 15 مرتبه میهمان(؟)دکتر و درمانگاه و این آخری ها هم بیمارستان و بستری بودند کلنجارهای من با خودم بود. اینقدر که در این مدت بالا و پایین شدم. خیالم شدم مثل این تکه های آهن که آهنگرها میگذارند روی آن پایه ی سفت و سخت و بعد میکوبندشان. به امید این که صیقل بخورد. صاف شود. بلکه به درد کاری بخورد.

خوب که فکر میکنم این قصه نه تنها مال این سه ماه نبودن همسر جان است که مال همه ی زندگیم بوده. و نه فقط مال من که قصه ی همه ی ما آدمهاست. ما آدمهای همیشه در حال امتحان.

فقط حیفش این است که هر وقت از یک امتحان فارغ میشوم و فرصتی دست میدهد برای فکر کردن به آنچه کردم همیشه "کاش" ی هست که: ای کاش بهتر امتحان داده بودم. مقیاس خیلی کوچکتری از حسرتِ یوم الحسرة. روز قیامت که همه ی آدمها در حسرتند. آنها که بد کرده اند از کارهای بدشان و آنها که خوب بده اند از این که چرا بهتر و بیشتر خوب نبوده اند...

بگذریم. کاش سهم من از این سه ماه نبودن و تبلیغ همسر صیقل خوردن روحم بوده باشد...به قدری حتی...



بعد نوشت:
گزارش لحظه به لحظه! داشتم از همسر. هر فرودگاهی که میرسیدند فوری آنلاین میشدند و خبر میدادند. تا رسید به جای سختش. که قرار بود 5 صبح از استانبول پرواز داشته باشند به ایران اما نشد. نه خبری نه پیامی. بدجوری دلشوره داشتم. آخرسر تماس برقرار شد و و همسرجان خبر دادند که با 10 ساعت تاخیر به ایران میان:( .
لحظه ای که رسیدند پیامک زدند که: سلام عزیزم هواپیما نشست داریم پیاده میشیم. لحظه ی عجیبی بود. این همه انتظار و تنهایی و دل واپسی و خستگی و شوق دیدار همه با هم شدند یگ گریه ی حسابی. اونقدر که مامان هم با من به گریه افتادند. شوق دیدار همسر همه ی وجودم رو پر کرده بود...

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

+ نوشته شده در پنجشنبه 3 بهمن1392 ساعت توسط راحله |


این روزها...


کلاس اولی خونه مون ،تازه از مدرسه برگشته. با اینکه صبح موقع رفتن به مدرسه صورتش رو شستم و وضو گرفتوندمش!(یعنی براش وضو گرفتم!) اما یه رد سیاه از حولی چشم چپش تا پایین هست.

تو خیال مادرانه م فکر میکنم شاید با کسی ذعواش شده. یا طبق عادت همیشگیش که زود گریه می افته ، از چیزی یا کسی تو مدرسه ناراحت شده و گریه کرده.

ازش می پرسم : مامان امروز تو مدرسه گریه کردی؟

میگه نه!

میگم آخه روی صورتت رد اشک مونده.

یه لحظه فکر میکنه و میگه :آهان مامان جات خالی(و این کلمه رو هم با یه حالت رشک برانگیزی میگه) امروز تو مدرسه روضه بود دیگه، یه کم گریه کردیم...

خدایا نمیدونی چقدر ازت سپاسگذارم که پسرم داره با محبت اهل بیت (علیهم السلام) بزرگ میشه...ممنونم از مهربونیهات....

سالروز رحلت پیام بر خوبی ها و مهربانی ها ، آن "طبیب دوار بطبّه" صلی الله علیه و آله و امام حسن مجتبی علیه السلام رو تسلبیت میگم. انشالله که قلب هامون با محبتشون عجین و عملمون با فرمایشاتشون مطبق باشه....


پ.ن:  این چند روز که نبودم، محمد هادی برای سومین بار در نبود پدرش، تو این دو ماه مریض بود. و این سومیش اونقدر شدید شد که کارش به بیمارستان کشید. سه شب بیمارستان بودیم...دقایق سختی بود...هر بار رگ گرفتن از بچه م...هر بار وصل کردم سُرم...هر بار گریه ها و بیقراری هاش...و از اون طرف دل نگرانی خیلی زیاد همسرجان از راه دور...که همونجا پای تخت پسرک ، براشون آیت الکرسی میخوندم تا دلشون آروم بشه...صحبت کردن با محمد مهدی که مامان پس کی میاید؟...بیمارستان پر بود از بچه های مریض...هر کس به دردی...از امیر علی هفت ماهه بگیر که تازه از آی سی یو به بخش منتقل شده بود...تا محمدامین ده ساله که 12 روزی بود ساکن اون تخت گوشه ی اتاق بود...

برای شفای همه ی بچه های مریض یک حمد تلاوت کنید...

English (auto-detected) » Persian

+ نوشته شده در سه شنبه 10 دی1392 ساعت توسط راحله |


مادرانه های حدیث کساء


تا حالا فکر کردید که حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرزندانشون امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) رو چه طور صدا میزدند؟ مثلا فقط اسمشون رو صدا میزدند یا پیشوند و پسوندی هم به کار میبردند؟ یه موردش که من دیدم و در دسترس همه هم هست در حدیث شریف کساء ذکر شده و این گونه است:

امام حسن علیه السلام که آن زمان کودک بودند وارد خانه شده و به مادر سلام میکنند:

- سلام بر تو اى مادر (السَّلامُ عَلَیْکِ یا اُمّاه )  

- سلام بر تو  اى نور چشمم و میوه ی دلم (عَلَیْکَ السَّلامُ یا قُرَّةَ عَیْنى وَ ثَمَرَةَ فُؤ ادى)

 مدتی بعد امام حسین علیه السلام وارد میشوند:

- سلام بر تو اى مادر (السَّلامُ عَلَیْکِ یا اُمّاه)

- سلام بر تو اى فرزندم و اى نور چشمم و میوه ی دلم (عَلَیْکَ السَّلامُ یا وَلَدى وَ یا قُرَّةَ عَیْنى وَثَمَرَةَ فُؤادى)

  توی این کلمات نورانی نکات زیادی هست که من چند تاش رو فهمیدم:

١.کلماتی که حضرت استفاده کردند ساده نیست و بسیار پر معنا و محبت آمیزه و  (قُرَّةَ عَیْنى : نور چشمم، ثَمَرَةَ فُؤادى : میوه ی دلم).

٢. حضرت زهرا سلام الله علیها فرزندان عزیزشون رو با ٢ عبارت خطاب کردند و فقط به یکی بسنده نکردند (علامت اوج محبت و اعلام اون).

٣. در جواب فرزند کوچکتر، یعنی امام حسین علیه السلام، یک لفظ اضافه کردند (وَلَدى : پسرم) که شاید نشانگر مراعاتِ بیشتر فرزند کوچکتر و حساس تر بودن اوست.

۴. هردو فرزندشون رو هم با دو عبارت مشابه (یا قُرَّةَ عَیْنى وَ ثَمَرَةَ فُؤ ادى ) پاسخ دادند و تبعیضی قائل نشدند با اینکه هردو در یک زمان به خانه نیامده بودند و متوجه این امر نمی شدند.

۵. جالبه که هردو فرزندشون به محض ورود به منزل به مادر سلام کردند و این نشانگر اوج ادبشونه. (چون مطمئناً حضرت زهرا سلام الله علیها مثل بعضی از ما نبودند که منتظر بشن اول بچه ها سلام کنند).


انشالله که همگی  متخلق به اخلاق حضرت زهرا سلام الله علیها باشیم:)


** چند روز پیش که داشتیم با همسر جان چت میکردیم (راستی این کلمه معادل فارسی هم داره؟؟) میگفتن که توی مرکز اسلامی ، برای بار اول حدیث کساء رو برای شیعیان اونجا شرح دادند و تعریف کردن. همسر جان میگفتن که حاضرین خیلییییییی از حدیث کساء خوششون اومده بود و به اصطلاح خودمون کُپ کرده بودن. اینجاست که آدم یاد اون حدیث شریف می افته که لو علم الناس محاسن کلامنا لاتبعونا1...

*** با خوشحالی به همسر جان میگم: فقط ! چهل روز دیگه مونده تا برگردی. لبخند میزنن و میگن از یه طرف خیییییلی خوشحالم که برمیگردم پیش تو و پسرام  و از یه طرف غصه دار که یک عالمه کارِ بر زمین مونده اینجا هست که نمیدونم سرنوشتشون چی میشه
...

1. امام رضا علیه السلام: اگر مردم زيبايي كلام ما را بدانند، هر آينه از ما تبعيت مي‌كنند...

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian


برچسب‌ها: حدیث کساء, تربیت دینی, سبک زندگی, فرزندصالح, دغدغه های زندگی طلبگی
+ نوشته شده در سه شنبه 26 آذر1392 ساعت توسط راحله |


کلاس اولی خونه ی ما


اولین بار که محمد مهدی ، خود جوش ایستاد به نماز خوندن و خیلی مودب و مرتب - نه مثل بچگی هاش که دقیقا معلوم نبود قبله ش کدوم وره یا اینکه جلوی تلویزیون می ایستاد که همزمان بتون کارتونش رو هم ببینه!!! - نمازش رو خوند ،تو پوست خودم نمی گنجیدم.
ذوق زده بودم که بدون اینکه کسی بهش بگه یاد نماز افتاده.
فوری رفتم دوربین رو آوردم و ازش عکس و فیلم گرفتم.
بعد از نماز هم بغلش کردم و بهش گفتم مامانی یه دنیا خوشحالم که نماز خوندی، آخه میدونی خدا اونایی رو که نماز میخونن یه عااااااااااااالمه دوست داره.
بعد هم یه مقدار پول بهش ، هدیه دادم که تصمیم گرفت باهاش پاستیل بخره . 6 تا پاستیل!

یکی دو روز بعد وقتی نمازش رو خوند اومد کنارم و گفت: ماماااان نمیخوای بهم جایزه بدی؟
خب البته توی دلم دوست داشتم دوباره تشویقش کنم اما به نظرم اومد عادت میکنه.
بهش گفتم: مامانی برای هر نماز که نمیشه جایزه داد، بعدشم اگه منم جایزه ندم خدا جایزه های خوبی بهت میده. از همونا که پارسال معلم پیش دبستانیتون میگفت، فصر شکلاتی، یه عالمه بستنی و هر چی دوست داشته باشی.

یه فکری کرد و گفت: اووووووووووووووَوَوَه حالا کو تا بمیرم!!


از مدرسه برگشته با خنده و شادی بهم میگه: مامان می تونیم توی نماز به جای قل هو الله یه سوره ی دیگه بخونیم.
میگم آره عزیز دلم از کجا فهمیدی؟
میگه خب خودت بهم گفته بودی!
فردا صبحش حدود ساعت شش بیدار شده.
میگه اِ مامان زود بیدار شدم، برم نمازمو بخونم.
همون جور بی وضو با یه حال عرفانی می ایسته سر نماز.
من مشغول محمد هادی میشم که گریه میکنه،اما می بینم که نمازش زیاد طول میکشه.

سلام نماز رو که میده با یه شادی خاصی میگه : مامان هر دو رکعت، سوره ی انشقاق رو خوندم!!


پ.ن: مامان میگن دعا کن که انشالله همیشه همین روحیه رو حفظ کنه و به نماز علاقه مند باشه. میگم الهی آمین!

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian


برچسب‌ها: کلاس اولی من, نماز, علاقه به نماز, تشویق کودک به نماز, تربیت دینی
+ نوشته شده در شنبه 23 آذر1392 ساعت توسط راحله |


یا ابا صالح نظری مولا...

آقا جان!
قرار است به لطف خدا تا چند ساعت دیگر،
زمزمه های دعای کمیل پدر بزرگوارتان برای اول بار ،
در یک گوشه از این دنیای بزرگ طنین انداز شود.

این جمعِ  چند نفره ی شیعه،
میتواند بشود ریشه های یک شجره ی طیبه،
اگر
نگاه و دعای شما را پشت سر داشته باشد....

Detect language » Persian
Detect language » Persian
Detect language » Persian
Detect language » Persian
English (auto-detected) » Persian


برچسب‌ها: سفر تبلیغی آن سوی مرزها, تبلیغ اسلام, دغدغه های زندگی طلبگی, دعای کمیل
+ نوشته شده در جمعه 8 آذر1392 ساعت توسط راحله |


نتیجه ی(؟!) مذاکرات هسته ای

"شب" ِ سیاهی بود، که با ناجوانمردی ، "روز" جلوه اش دادند...


+ یک دست مریزاد هم به آقای صدا و سیما
بابت برای اینکه مسئولیت خود را در زمینه وارونه جلوه دادن واقعیت،
به نحو احسن انجام داد و پروژه را تکمیل کرد.


متن توافقنامه ی هسته ای را اینجا(+) و تحلیل نسبتا جامع در این زمینه را هم اینجا(+) بخوانید.

Detect language » Persian
Detect language » Persian
Detect language » Persian
Detect language » Persian
Detect language » Persian

برچسب‌ها: نتیجه ی مذاکرات هسته ای, مذاکرات هسته ای ژنو, توهم یا واقعیت, ذلت در برابر ابرقدرت ها, خون ِِشهدای هسته ای
+ نوشته شده در چهارشنبه 6 آذر1392 ساعت توسط راحله


اولین جوانه

چه ذوقی هم دارد
خبر شنیدنِ تولد اولین بچه شیعه ی بومی
در کشوری که تعداد شیعیانش به انگشتان دست هم نمیرسد...

خواستم شما را هم در این شادی سهیم کنم...


*و این شادی مضاعف میشود وقتی واسطه ی شیعه شدنِ مادر بچه، همسر آدم بوده باشد.الحمدلله.
  در مجالس حضرت ارباب برای همسرم و همه ی مبلغین دین خدا دعا کنید.

Detect language » Persian
Detect language » Persian
+ نوشته شده در سه شنبه 28 آبان1392 ساعت توسط راحله |


افق...


همسرجان یک سری عکس برایم ایمیل کرده است.
عکس هایی از "اولین مجلس امام حسین علیه السلام" در کشوری که برای تبلیغ رفته است.

یک جمع کوچک ده دوازده نفری که با تعداد کمی شیعه.
و چند نفر زن و مرد مسیحی ِ مشتاقِ اسلام.

عکس ها را تماشا میکنیم.

بابا با لحن خاصی میگویند که این عکس ها را نگه داریم.... برای مثلا صد سال بعد ... این جلسه میشود جزء تاریخ تشیع ِ این کشور...

دفعه بعد که با همسرجان صحبت میکنیم حرف بابا را برایش میگویم.

لبخندی میزند و می گوید: انشالله تا صد سال طول نمی کشه. تا همین چند سال آینده به لطف خدا، اسلام و تشیّع اینجا جان خواهد گرفت...


Detect language » Persian
Detect language » Persian
Detect language » Persian
English (auto-detected) » Persian

+ نوشته شده در پنجشنبه 23 آبان1392 ساعت توسط راحله |


خدا روشکر محرّمتو دوباره دیدم آقا جون...


اینکه فرموده اند اشک بر سیّدالشهداء علیه السلام اگر یک قطره اش در جهنم بیفتد، آتش جهنم را خاموش میکند،

شاید منظور جهنم درون انسان باشد.

اشک بر امام حسین آتش جهنم درون انسان را خاموش میکند...


*حاج آقا میرباقری-حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها-شب دوم محرم

Detect language » Persian
Detect language » Persian
Detect language » Persian
Detect language » Persian

برچسب‌ها: گریه بر امام حسین علیه السلام, ارباب من, حکمت های ناب
+ نوشته شده در سه شنبه 14 آبان1392 ساعت توسط راحله


خدا به همراهت "آقا"ی خونه م...

بسم الله الرحمن الرحیم

همه چیز خیلی سریع و عجله ای شد. چون طبق قرار قبلی همسرجان بایستی حدود دو  سه هفته ی دیگه می رفتن. و یکدفعه خبر دادند که باید تا آخر هفته آماده ی پروازباشن.

همسرجان هر چند سعی میکردن به روی خودشون نیارن، اما می فهمیدم که خیلی فشار روشونه. از یک طرف من و بچه ها، از یک طرف کار بزرگی که در پیش دارن، از یک طرف مقدمات سفر مثل تهیه ویزا و گذرنامه و خروجی و دست آخر هم یه عالم کارهای خرد و ریز که قبل از سفر باید انجام میدادن.

برای من هم این دفعه سخت تر از دفعه قبل بود. خیلی بهم سخت گذشت .

البت خیلی وقتا همین طوره. قبل از ماجرا خیلی سخت تر از اصلشه. تو این چند هفته اخیر خیلی وقتا که به همسر نگاه میکردم یا وقتی خونه نبود یادش می افتادم بغض گلوم رو میگرفت. اصلا نمیدونم چرا این بار اینطور شده بودم. راستش از خودم انتظار این کم آوردن رو نداشتم. دائم فکر پسرها و خودم و خونه ی بدون همسر توی ذهنم رژه میرفت. اگر ...اگر...اگر....

کلی کلنجار رفتم با این دل....

اما نشد که نشد...

امتحانی بود که شاید میتونستم بهتر از پسش بر بیام....

الان که اینها رو مینویسم تازه با همسرجان از ا س ت ا ن ب و ل صحبت کردم و احتمالا صحبت بعدی بیفته برای 12 ساعت دیگه که به مقصد بعدیشون رسیده باشن.

الحمدلله دلم کمی آرومتر شده. محمد مهدی رفته مدرسه و محمد هادی روی پاهام خوابیده. ...

خدایا کمکم کن اونجوری زندگی کنم که دوست داری...


Detect language » Persian

Detect language » Persian

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

English (auto-detected) » Persian

+ نوشته شده در یکشنبه 28 مهر1392 ساعت توسط راحله |


که عشق آسان نمود اول...


از همون مهر ماه پارسال که  همسر از سفر تبلیغی خارج از کشور برگشتن، زمزمه های دوباره رفتنشون شنیده می شد. علتشم این بود که الحمدلله توی اون سه ماهه خیلی موفق بودن. قرار شده بود دو ماه بعد دوباره برن که جور نشد و بعدم در دوران بارداری محمد هادیم بخاطر من نرفتن. این روزا دوباره زمزمه رفتنشون جدی تر شده. البته بازم معلوم نیست. امروز باشه فردا باشه یه ماه یا چند ماه دیگه.

هم خوشحالم هم ناراحت.
خوشحالم از اینکه کنار مردی زندگی می کنم که یک روزی رؤیام بوده.
مردی که لباس پیامبرم رو به تن داره و مهمترین دغدغه ش تبلیغ دین خداست.
اینکه مردم رو عاشق خدا و پیامبر واهل بیت(علیهم السلام)کنه.
خوشحالم از اینکه سفر می کنه به اون سر دنیا و سختی های این سفر رو به جون می خره تا به مردمی که مثل زمان  جاهلیت دارن زندگی میکنن یه خبر برسونه. که زندگی فقط این نیست که شما دارید.

اما خوب دلم هم می گیره.
می گیره از اینکه می بینم محمد هادی دو ماهم هر روز اینقدر برا باباش ذوق میکنه و صدا در میاره و میخنده..
اینکه محمد مهدی کلاس اولیم از مدرسه که برمی گرده خودشو میندازه تو بغل باباش..
اینکه سه ماه، اگر چه تو یه عمر چیزی حساب نمی شه اما وقتی قرار باشه از عزیزت، همسرت دور باشی
و بار دو تا بچه هم رو دوشت ،خیلی طولانی میشه...


اما ... تبلیغ دین عزیزمون ، راهیه که با هم انتخاب کردیم ....
و به لطف خدا ادامه هم می دیم ....
انشالله که ازمون به شایستگی قبول کنن...


Detect language » Persian

Detect language » Persian

Detect language » Persian

Detect language » Persian


برچسب‌ها: سفر تبلیغی آن سوی مرزها, تبلیغ اسلام, همسر طلبه من
+ نوشته شده در پنجشنبه 18 مهر1392 ساعت توسط راحله |


ما و ایام و قاصدک و روشنا و دوستان!


خرید لوازم التحریر محمد مهدی افتاد به آخرین هفته ی شهریور ماه. آقای همسر سرشون بسیار شلوغ بود و بخاطر دوره ای که در تابستون داشتن معمولا کمتر توی خونه رویت میشدن!

ما هم مثل بیشتر مردم از طریق صدا و سیما با لوازم التحریر ایرانی -اسلامی آشنا شدیم. ایام و روشنای زندگی و قاصدک و شکرستان و ... . مدت زیادی طول کشید تا از طریق اینترنت نمایندگی این محصولات رو توی قم پیدا کردم. نتیجه محدود به چهار پنج مورد بود. یکی که تلفنی گفت که امسال دیگر از این محصولات نیاورده. بقیه را هم حضوری رفتیم.

ظاهرا توزیع آنقدرها زیاد نبود و خیلی از محصولات تموم شده بود. بر حسب اتفاق بود که تونستیم کیف "جستجوی سینا" رو پیدا کنیم. چند تایی هم دفتر از محصولات روشنا گرفتیم و دفتری هم مال قاصدک.

ظاهر کیف مدرسه زیبا بود اما در همون روز جشن شکوفه ها یک قسمتش در رفت. یعنی شکافته شد که مامان زحمت دوختنش رو کشیدن.

داشتیم دفترها رو به برادرم نشون میدادیم که با لحن ناباورانه ای گفت اینجا رو ببین. و شروع کرد به خوندن چند جمله ای که پشت دفتر "رادار ثامن" نوشته شده بود. یکی دو خط با یک غلط انشایی (است به جایِ دارد).

دفتر سینا رو که داشتیم ورق میزدیم متوجه شدیم که بعضی صفحات رو برعکس صحافی کردن. یعنی موضوع و تاریخ افتاده ته صفحه اون هم به صورت برعکس. بعضی از صفحات هم تا خورده بودند.چند تایی هم صفحه ی لگد کوب شده! داشت که قابل استفاده نبود. روی هم رفته از یک دفتر 50 برگ شاید سی و خورده ای برگ سالم داشت.

از طرفی قیمت نوشت افزار هم به نسبت بالا بود.

قصدم از نوشتن این مطلب تضعیف و نادیده گرفتن زحمت اونهایی نیست که این ایده خوب رو اجرایی کردن.
مسلما این طور کارها بدون سابقه قبلی زحمت زیادی مخصوصا در اوایل کار داره و برای رونق گرفتن، نیاز به حمایت دیگران از جمله مردم با خریدشون داره.

ولی  داشتم با خودم فکر میکردم که اگه هر کدوم از ما به قول آقا* در هرکجا که هستیم اون نقطه رو مرکز دنیا بدونیم و با نهایت دقت کارمون رو درست انجام بدیم، اگر چه یک صحافی ساده یا تنظیم کردن دو سه جمله برای پشت دفتر و یا دوختن یک کیف ساده باشه، چقدر ایران گلستان میشه.


*"در جمهوری اسلامی هر کجا که قرار گرفته اید ، همان جا را مرکز دنیا بدانید و آگاه باشید که همه کارها به شما متوجه است."


پ.ن: نمایندگی های قم لوازم التحریر ایرانی اسلامی:
فروشگاه کوثر(خیابان ساحلی)
فروشگاه ماهد(خیابان ارم)
فروشگاه فرهنگیان(میدان شهدا)
کانون امام خمینی(دورشهر 7)


Detect language » Persian

+ نوشته شده در شنبه 13 مهر1392 ساعت توسط راحله |


دوباره مادر شدم...


به لطف خدا ،فرزند دوم ما، محمد هادی عزیز، 16 رمضان المبارک 1434، برابر با سوم مرداد 1392 ساعت نه و ده دقیقه صبح در شهر مقدس قم متولد شد.

انشالله که هر دو از یاوران آقایشان ، امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف و پا در رکاب ایشون باشن.

Detect language » Persian

Detect language » Persian
+ نوشته شده در شنبه 26 مرداد1392 ساعت توسط راحله |



وَهُوَ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ بُشْرًا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ 

حَتَّى إِذَا أَقَلَّتْ سَحَابًا ثِقَالاً

سُقْنَاهُ لِبَلَدٍ مَّيِّتٍ

فَانزَلْنَا بِهِ الْمَاء

فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ *
.
.
.

یعنی میشود حال من و رمضانِ دوست داشتنی ات وصف حال این آیه باشد؟

نسیم رمضان َت بوزد و ببارد بر شهر قلب مرده ی من

و ثمر بدهد رضا را، یقین را ، تسلیم را و همه ی نور را؟...

یعنی میشود؟...


* و اوست كه بادها را پيشاپيش [باران‏] رحمتش مژده ‏رسان مى‏فرستد، تا آن گاه كه ابرهاى گرانبار را بردارند، آن را به سوى سرزمينى مرده برانيم، و از آن، باران فرود آوريم و از هر گونه ميوه‏اى [از خاك‏] برآوريم.
سوره مبارکه اعراف آیه
57


پ.ن: میهمانی راهی خانه کوچک ماست. در لحظه های نورانی تان ،برایم و برایش دعا کنید


Detect language » Persian

Detect language » Persian

Detect language » Persian

Detect language » Persian

Detect language » Persian

+ نوشته شده در پنجشنبه 27 تیر1392 ساعت توسط راحله


وَ لا جَعَلهُ اللهُ آخِر العَهدِ منّی لزیارَتکُم..

موجود عجیبی ست آدمی..
تمنّای دیدار دارد..
و بعد..
که اذن داده شد..
دلشوره می افتد به دلش..
که نکند..
دیدارِ آخر باشد...


یادتان هست ارباب؟
دو سال پیش روزهای آخر شعبان را میهمان کرم شما بودیم و این نوشته کوتاه وصف حالی بود برای قلب ِ بی تابم، وقتی کربلایی شدنمان قطعی شده بود...

نکند که....

Detect language » Persian

Detect language » Persian


برچسب‌ها: امام حسین ع, ارباب من, قلب ِبی تاب, کربلا
+ نوشته شده در شنبه 15 تیر1392 ساعت توسط راحله |